هرچي بيشتر از روزاي زندگيم ميگذره بيشتر به اين مساله پي ميبرم كه دنياي عجيب و غريبي داريم و آدماي از اون هم عجيب و غريبتر... اما جالب ماجرا اينجاست كه اين هيچ ارزشي به دنيا نميده اما ارزش بعضي از آدمارو بالا يا پايين ميبره!
نميدونم چهطور منظورمو بيان كنم... يه روز به يكي خوبي ميكني، اون جوابتو با بدي ميده، تو اصلا دلت نميخواد هيچوقت بد براش بخواي يا ناراحتيشو ببيني، اما در كمال حيرت ميبيني كه قانون بومرنگ طبيعت بديش رو بدجوري بهش برگردونده!!!
____________________________
مدت زيادي بود كه حالم خوب نبود... اين مساله تمام روابطم رو تحتالشعاع قرار داده بود! من فكر ميكردم علتش اعصاب به هم ريخته خودمو مشكلات زندگي و از اينجور چيزاس... حتي گاهي به اين فكر ميكردم كه برم پيش يه مشاور يا روانشناس. پيش مشاور هم رفتم... اما قبل از هر چيز اون گفت كه برم فشارمو بگيرن!!!
ميدونستم كه كمخوني دارم... ميدونستم كه خانواده مادرم همه فشارشون پايينه اما نميدونستم با فشار زير 8 (ماكسيموم) دارم زندگي ميكنم!!!
مشاور بهم گفت كه علت تمام بيقراريهام همين بوده... همينكه عصبي و گيج بودم و روابطمو خراب ميكرد.
چرا من به اين نكته بيتوجه بودم رو نميدونم ولي خيلي وقتا آدم انقدر تو زندگي روزمرهاش غرقه كه ديگه خودش رو در درجه اول اهميت قرار نميده! انگار زندگي كردن و كار كردن و ... اولين چيزي هستند كه ما بهش فكر ميكنيم... قبل از خودمون و قبل از اينكه به خودمون فكر كنيم.
چند وقت پيش ميخواستم ببينم تاريخ تولدم دقيقا به ميلادي چه روز و چه ساليه واسه همين دنبال يه نرم افزار يا وب سايت بودم كه به اين وبسايت برخوردم:
http://www.rismoon.com/dateconvert-fa.html
موتور جستجوي ريسمون
جاي باحالي بود تمام مناسبتهاي روز تولدمو تو سال هاي مختلف بهم داد. برايم خيلي جالب بود.
من متولد سه شنبه، ۱۸ آذر ۱۳۶۵ هستم كه به ميلادي ميشه Tuesday, December 09, 1986
. در ضمن اين سايت بهت ميگه كه سال تولدت كبيسه هست يا نه.
سال ۱۳۶۵ کبیسه نیست.
گفتم شايد براي شما هم جالب باشه.
مناسبتهاي روز تولدم:
۱۸آذر - ۷ربیع الثانی - 9 December
امضای قرار داد بازرگانی ایران وآلمان
درچنین روزی در سال 1940 میلادی پیمان بازرگانی میان ایران و آلمان به امضاء رسید .
آغاز انتفاضه
در چنین روزی در سال 1987 میلادی انتفاضه نخست مسلمانان فلسطینی آغاز شد
. این قیام با تظاهرات خیابانی و پرتاب سنگ در کرانه باختری و نوار غزه
همراه با عملیات متهورانه غرق کردن یک فروند ناوچه اسراییلی و عبور از
کمربند امنیتی رژیم صهیونیستی در لبنان آغاز شد . انتفاضه از نفض عربی
وبه معنای تکان و جنبش است و در اصطلاح به انقلاب سنگ اطلاق شد ه است .
در قاموس فلسطینیان انتفاضه مرحله قبل ازانقلاب است . مرحله ای که با
پرتاب سنگ و کوکتل مولوتوف آغازمی شود . شکست مبارزات پیشین فلسطینی ها ،
فشار مضاعف صهیونیست ها بر فلسطینیان و روند سازش اعراب با رژیم
صهیهونیستی از جمله علل ظهور انتفاضه بوده است . حرکه المقاومه
السلامیه ( حماس ) ، جنبش جهاد اسلامی فلسطین ، حزب تحریر اسلامی ،
جهاد اسلامی بیت المقدس و رهبری متحد قیام از جمله اصلی ترین گروههای شرکت
کننده در قیام انتفاضه فلسطین بودند .
اشغال بیت المقدس توسط نیروهای انگلیسی در جنگ اول جهانی
در چنین روزی در سال 1917 میلادی و در اثنای در جنگ جهانی اول ، نیروهای
عثمانی بیت المقدس را به نیروهای انگلیسی تحت فرماندهی ویسکونت آلن بای
واگذار کردند .
قیام اسپارتاکوس
در چنین روزی در سال 73 پیش از میلاد قیام اسپارتاکوس آغاز شد.
اسپارتاکوس از اهالی شمال دریای اژه بود. وی بعدها به ارتش روم پیوست
. اسپارتاکوس در سال 74 پیش از میلاد به جمع گلادیاتورها پیوست. وی بر
اثر ظلمی که بر بردگان در روم باستان می رفت ، دست به قیام گسترده ای زد
و توانست درراه آزادی این قشر به موفقیت هایی نیز دست یابد.
وقوع جنگ مدرس
درچنین روزی در سال1758میلادی جنگ 13ساله مدرس آغاز شد . این جنگ را
ازخونین ترین جنگهای استعماری انگلستان و فرانسه درهندوستان می دانند .
نبرد مدرس با حمله نیروهای فرانسوی به بندر مدرس آغازشد . در پایان
این جنگ فرانسه مغلوب انگلیس شد .
استقلال تانزانیا
درچنین روزی در سال1961میلادی تانزانیا از انگلستان مستقل شد .
تانزانیا کشوری است کوهستانی در منطقه استوایی آفریقای شرقی در ساحل
اقیانوس هند . مردم این کشور از نژاد سیاه و سفید اند و زبان رسمی آنان
سواحلی و انگلیسی است . اغلب مردم این کشور به زبانهای عربی و بانتو تکلم
می کنند . تانزانیا از کشور های مشترک النافع انگلستان به حساب می آید .
این کشور از اتحاد دو سرزمین تاگانیکا و زنگبار در سال 1964 میلادی به
وجود آمد و در همین سال نیز به عضویت سازمان ملل متحد پذیرفته شد . سال
استقلال تانگانیکا 1961 و سال استقلال زنگبار 1963 است .
تولد کالر ویلهلم شل
شل شیمیدان سوئدی درچنین روزی در سال 1742 میلادی به دنیا آمد . وی را کاشف کلر ، منگنز و گلیسیرین دانسته اند .
تولد جان میلتون
در چنین روزی در سال 1608 میلادی جان میلتون شاعر مشهور انگلیسی در لندن دیده به جهان گشود .
تولد گوستاو دوم
در چنین روزی در سال 1594 میلادی گوستاو دوم پادشاه سوئد دیده به جهان گشود .
امضای پیمان ها گ
در چنین روزی در سال 1625 میلادی پیمان هاگ توسط انگلستان و هلند به امضا
رسید . براساس این توافق به کریستین چهارم در دانمارک مقرری اعطا می شد
.
سوختن آثار اد یسون
در چنین روزی در سال 1914 همگی آثار فونوگراف ادیسون در آتش از بین رفتند .
تهاجم گسترده نیروهای انگلیسی در شمال آفریقا
در چنین روزی در سال 1940 میلادی و در طول جنگ جهانی دوم نیروهای انگلیسی
تهاجم گسترده خود را در شمال آفریقا آغاز کردند .
اعلان جنگ از سوی چین
در چنین روزی در سال 1941 میلادی چین علیه ژاپن ، آلمان و ایتالیا اعلان جنگ کرد .
فراخوانی شوروی از سوی ناتو
در چنین روزی در سال 1983 میلادی وزرای امور خارجه ناتو، از شوروی
خواستند با حضور در یک گفتگوی سیاسی به کاهش مشکلات جهان معاصر کمک کند.
محاکمه سران جنگ کثیف
در چنین روزی در سال 1985 میلادی در آرژانتین ، پنج نظامی ارشد این کشور
به خاطر به راه انداختن" جنگ کثیف " که بر اثر آن بیش از نه هزار نفر از
مردم این کشور ناپدید شد ند ، در دادگاه حاضر و به حبس های طولانی مدت
محکوم گردیدند .
حمله به جبالیا
در چنین روزی در سال 1987 میلادی در نواز غزه ، جوخه های ترور رژیم
صهیونیستی به اردوگاه فلسطینیان در جبالیا حمله کردند .
ریاست جمهوری لخ والسا
در چنین روزی در سال 1990 میلادی لخ والسا برای نخستین بار در طول تاریخ
لهستان ، با رای مستقیم مردم به ریاست جمهوری این کشور انتخاب شد .
انتخاب اسلوبودان میلوسویچ
درچنین روزی در سال 1990 میلادی اسلوبودان میلو سویچ به عنوان نخستین
رییس جمهورصربستان ، درپنجاه سال اخیر، از طریق آرا ی مستقیم مردم این
کشور انتخاب شد .
پول مشترک در اروپا
در چنین روزی در سال 1991 میلادی اعضای اتحادیه اروپا موافقت کردند که که
از سال 1999 پول واحد مشترکی با نام یورو را در کشور های عضو این اتحادیه
رواج دهند .
گفتگوی ارتش جمهروی خواه ایرلند با دولت انگلستان
درچنین روزی درسال 1994 میلادی نمایندگان ارتش جمهوری خواه ایرلند و دولت
انگلستان گفتگوهای صلح را درایرلند شمالی آغاز کردند .
اعدام چائو شسکو
درچنین روزی در سال 1967 میلادی نیکلای چائوشسکو رئیس جمهوررومانی ، آخرین
رهبرحکومت کمونیستی این کشور پس از فروپاشی دولتهای کمونیستی اروپای شرقی
اعدام شد . وی چند روزقبل از این اتفاق دیدار رسمی از تهران داشت. که
آخرین سفر وی در داخل رومانی و خارج این کشور بود.
در گذشت آیت الله العظمی گلپایگانی
درچنین روزی در سال1372هجری شمسی حضرت آیت الله العظمی حاج سید محمد رضا
گلپایگانی عالم وارسته، فقیه عالیقدر و مرجع بزرگ جهان تشیع دارفانی را
وداع گفت. آن عالم ربانی در هشتم ذیقعده 1316 ق در گلپایگان، پا به عرصه
وجود نهاد. وی تحصیلات مقدماتی خود را نزد آیت الله محمد تقی گوگدی و
آیت الله سید محمد حسن خوانساری آموخت. ایشان بعدهاو بعد از طی دروس سطح
و میانی حوزه ، در درس خارج فقه و اصول حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ
عبدالکریم حائری یزدی حاضر شد و در قم به مدت هشت ماه از محضر آیات عظام
میرزای نائینی و آقای سید ابوالحسن اصفهانی بهره کامل برد. از دیگر
اساتید آن عالم ربانی میتوان به حضرات آیات عظام مسجد شاهی اصفهانی،
کبیر، بروجردی، عراقی و غروی اصفهانی اشاره کرد . وی از آیت الله حائری
اجازة اجتهاد و از شیخ عباس محدث قمی و آقا شیخ محمد رضا اصفهانی اجازة
نقل روایت اخذ کرده است. ایشان بعدها به تربیت شاگردانی چند همت گمارد که
حضرات آیات و حجج اسلام مرتضی مطهری، سید اسد الله مدنی، محمد مفتح، سید
محمد حسینی بهشتی، علی مشکینی، ناصر مکارم شیرازی، جعفر سبحانی و... از
آن جمله اند . از
آن عالم ربانی آثاری چند به جای مانده است که کتاب الحج در سه جلد ،
الهدایة الی من له الولایة ، نخبة الاشارات فی احکام الخیارات ، کتاب
القضاء در دو جلد ، کتاب الشهادات ، بلغة الطالب فی التعلیق علی بیع
المکاسب، الدرّ المنضود فی احکام الحدود ، نتایج الافکار فی نجاسة الکفار
، کتاب الطهارة و کتاب القضاء عناوین مهمترین آنها هستند. ایشان همواره
یار و یاور امام خمینی ره بودند و در صحنه های مختلف مبارزه علیه رژیم
ستمشاهی یاوری صدیق برای مبارزین بر ضد رژیم پهلوی به شمار می رفتند .
حضرت آیت الله گلپایگانی علاوه بر تدریس ، دهها موسسة فرهنگی و دینی
درنقاط مختلف جهان و دهها مسجد و مدرسه در سراسر کشوربنا نهاد . سرانجام
آن فقیه بزرگوار در 96 سالگی در 18 آذر 1372 به دیار حق شتافت . پیکر پاکش
را در مسجد بالاسر مرقد مطهر حضرت معصومه ـ علیها السلام ـ، در جوار تربت
استادش ایت الله العظمی حائری یزدی به خاک سپردند .
نخستین انتخابات مجلس خبرگان رهبری
درچنین روزی درسال 1361هجری شمسی انتخابات نخستین دوره مجلس خبرگان
برگزارشد. این دوره ازمجلس خبرگان با شرکت 69تن از نمایندگان خبره مردم
سراسرکشور گشایش یافت. مجلس خبرگان رهبری بر اساس قانون اساسی وظیفه
رسیدگی به امور و وظایفی را دارد که بر اساس اصل 110 قانون اساسی بر عهده
رهبر نهاده شده است .
شهادت خلبان احمد کشوری
درچنین روزی در سال 1359 ه ش سرگرد خلبان احمد کشوربه درجه رفیع شهادت
نایل آمد . شهید سرتیپ خلبان احمد کشوری درتیرماه سال 1332 ه ش درخانواده
ای متوسط درشمال کشوربه دنیا آمد . وی پس ازطی تحصیلات مقدماتی ومتوسطه
درسال 1351 ه ش وارد ارتش ( هوانیروز ) شد . اوهمزمان با تحصیل علوم ،به
معنویت نیزتوجه داشت وهمواره با ترویج روحیه انقلابی ومجاهدت تلاش می کرد
در جهت آرمانهای مذهبی خود گام بردارد . او دردوران قبل ازانقلاب اسلامی
بسیاری ازشب ها را با چاپ اعلامیه های امام خمینی ره به صبح رساند . در
دوران نخست وزیری بختیار وی با چند تن از دوستان خود طرح کودتایی را تنظیم
کرد ند و آن را نزد آیت الله پسندیده برادر امام ره برد اما این طرح هنوز
به انجام نرسیده بود که انقلاب مردم در بهمن 1357 به پیروزی رسید . او
پس از انقلاب اسلامی و وقوع جنگ تحمیلی خود را وقف جبهه های نبرد علیه
رژیم بعثی و متجاوزین کرد و در بسیاری از عملیات های مهم شرکت جست . شهید
کشوری سرانجام در چنین روزی در سالل 1359 ه ش در ایلام در منطقه میمک در
حالی که با بالگردان خود از ماموریت نظامی باز می گشت ، مورد حمله
مزدوران بعثی قرار گرفت و به در جه رفیع شهادت رسید .
معرفی عراق به عنوان آغاز گر جنگ هشت ساله ومتجاوز از سوی سازمان ملل
درچنین روزی درسال 1370 ه ش سازمان ملل متحد عراق را به عنوان آغازگرجنگ
هشت ساله معرفی کرد . پس ازیازده سال از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران
و سه سال پس از صدور قطعنامه 598 میلادی و با تلاش های پیگیر سیاسی
مسوولان نظام جمهوری اسلامی ایران، حقانیت ایران در دفاع از از موجودیت و
استقلال خود برای جامعه جهانی اثبات شد . خاویر پرز دکوئیار دبیر کل وقت
سازمان ملل متحد در چنین روزی در سال 1370 طی گزارشی رسمی به شورای امنیت
سازمان ملل متحد اعلام کرد که عراق در 31 شهریور 1359 به ایران حمله کرده
است .
آغازهشتمین اجلاس سران کشور های اسلامی
درچنین روزی در سال 1376 ه ش هشتمین اجلاس سرا ن کشورهای عضو سازمان
کنفرانس اسلامی درتهران آغاز شد . حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب
اسلامی با حضور در مراسم افتتاحیه سخنرانی کرد. ریاست کنفرانس برای یکدوره
سه ساله به ایران رسید و رییس جمهور خاتمی، ریاست کنفرانس را بر عهده
گرفت. مقدمات این کنفرانس در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی فراهم
آمده بود.
سقوط کابینه قوام
درچنین روزی در سال 1326 ه ش کابینه قوام سقوط کرد .دردوره پانزدهم
نشانه های تفرقه و مخالفت با اهداف قوام روز به روز بیشتر می شد . سردار
فاخر حکمت که از اعضای کمیته مرکزی حزب دموکرات بود و به عنوان رئیس مجلس
نیز انتخاب شده بود ، فراکسیون قدرتمند مجلس را تحت تاثیر خود داشت وبه
این ترتیب طرفداران قوام در اقلیت قرار گرفتند و کابینه قوام در خطر سقوط
قرار گرفت. در این حال محمد رضا شاه با اطمینان از این که قوام، اکثریت را
در مجلس از دست داده، با وزرای کابینه قوام از طریق عواملش مذاکره کرد و
آنان استعفای خود را برای شاه فرستادند. با درخواست قوام برای گرفتن رای
اعتماد از مجلس، کابینهاش رای نیاورد و بدین ترتیب کابینه او در چنین
روزی سقوط کرد . قوام که پیشبینی چنین امری را نمیکرد از ایران خارج شد
و مدتی در فرانسه ماندگار شد.
اعطای امتیاز تهران - جنوب
درچنین
روزی در سال 1307 هجری قمری شاه قاجار امتیاز ساخت راه آهن تهران ـجنوب
را به یحیی خان مشیرالدوله واگذار کرد . مدتی نگذشت و تنها به فاصله چند
رو ز، امتیاز یادشده سرانجام کمپانی لینچ انگلیسی اعطا گردید . مردم غیور
ایران با پی بردن به واقعیت ، نسبت به این وقاحت سکوت اختیار نکردند و با
اتخاذ مواضع شدید ، شاه را مجبور به لغوامتیاز یاد شده کردند .
دوشنبه 27 مهر1388 توسط سیمین |
سلام به دوستاي عزيزم
عيد همگيتون مبارك باشه
نماز و روزههاتون قبول
----------------------------------------
پريروز فهميدم كه دانشگاه قبول شدم ولي مهلت مصاحبه اش گذشته... خيلي حالم گرفته شد
---------------------------------------
3 يا 4 روز پيش بود، رفتم خونه همسايه مون كه يه پيرزن تنهاس... دل جووني داره... اين از سر و وضع خودش و خونش هم مي شه بفهمي...
نوه هاش اونجا جمع بودن... تا ساعت 6 صبح بيدار بوديم دور هم... جاتون خالي...
ساعت 2 نيمه شب بود. ديگه نمي دونستيم چي كار كنيم سرمون گرم بشه... خانوم همسايه كه من "حاج خانوم" صداش مي كنم گفت سيمين برو از توي كشوي كمد آلبوماي منو بيار تا نشون نوه هام بدم.
اون مي دونست كه من به خاطرات و گذشتهها و عكساي قديمي خيلي علاقه دارم.
من قبلا آلبوماشو ديده بودم و خيلي از صاحباي عكسارو نمي شناسم ولي نوه هاش از اينكه جووني هاي خاله ها و عموها و دايي ها و مادر و پدرشون رو مي ديدن تعجب مي كردن و براشون جالب بود.
حتي تصاويري از مراسم عقد و عروسي پدر و مادرشون هم اونجا بود.
پيش خودم گفتم: چرا بايد اين عكسا فقط پيش مادربزرگ هامون زنده بمونن؟بعد از اونا كي ديگه به اين آلبوما و عكسا اهميت مي ده؟
ياد عمه پدرم افتادم...
خونه اش توي شهرستان بود... روبروي خونه مادربزرگ مادريم... اصلا پدر و مادر از همين طريق با هم آشنا شدن!
بعد از مرگش شوهرش هم فوت كرد. چون هيچ كدوم از بچه هاش پيشش نبودن خونهاش كم كم به يه خرابه تبديل شد...
خوب يادمه ... يه خونه كاه گلي با يه در چوبي و يه باغچه خيلي زيبا... يه ايوون كه جلوش پر دار و درخت بود...
يادم باشه تو پست بعدي براتون عكسش رو بگذارم... آخه از برادرم جلوي در خونشون عكس گرفتم. البته بعد از فوت هر دوشون(عمه و شوهر عمه پدرم).
يادم مياد اون موقع ها داييم ميگفت بچه هاي شيطون رفتن توي خونشون و تمام آلبوما رو در آوردن و عكساشو از بين بردن... به همين راحتي يه دنيا خاطره از بين رفته...
راستي چرا اين چيزا فقط براي مادربزرگا با ارزشه... يا شايد هم چون همه موبايلا دوربين دار شده ما فكر مي كنيم ديگه عكسا مهم نيستن؟ راحت Save ميشم و راحت هم Delete؟
آبجيتون با اجازه خودش رو خفه مي كنه هرروز بس كه تبليغ مي كنه واسه اين قضيه...
فكر نكنيد من نديد بديدما اصلا اينجوري نيست..
.
من به همه چيز به جنبه FUN قضيه توجه ميكنم
از روزنامه فروشي سر كوچه گرفته تا حتي مشكلات كاري رو... اينجوري زندگي قشنگتره!!
امروز هم خوشحال و شادان از خونه زدم بيرون... خيلي ديرم شده بود ولي چون خيلي خجسته بودم زياد دلشوره نداشتم... اومدم سر كوچه اين دوستم كه تو مطلب قبلي راجع بهش صحبت كردم رو دوباره ديدم.
اونم ديرش شده بود... قيافهاش شبيه كسي بود كه با كتك از تو تختخواب كشيدنش بيرون.
خلاصه ما هم كلي خجستهتر شديم كه همسفر پيدا كرديم.
با هم اومديم تا مترو و ميدونيد كه از هرچه بگذريم سخن آسانسور خوشتر است... مترو هم كه مالاشا انقدر پله داره تا كشكك زانوت از بين بره (دوستان رشته پزشكي تصحيح كنن كه كشكك درسته يا نه!)
تا رسيديم دم آسانسور يه خانوم خيلي خيلي محترم و دوست داشتن به تنهايي سوار شدن و دكمه رو هم فشار دادن و تشريف بردن... مثل اينكه از اون دسته خانومايي بودن كه تمام مكان هاي عمومي رو VIP تصور مي كنن!!!
ما هم مجبور شديم صبر كنيم تا دوباره بتونيم سوار بشيم. دوستم يادش اومد كه بليطش رو شارژ نكرده و از اونجايي كه هنوز در آسانسور باز نشده گيت تو دهنت قرار داره!!! گفت بيا از پلهها بريم كه منم بليطم رو شارژ كنم...
من: نمي خواد بابا مامور مترو كه دم دست نيست بيا من ميزنم با هم رد ميشيم.
(نشون به اون نشون كه هر دفعه ميرفتيم يه پيرمرد اونجا بود كه خواب هفت پادشاه رو ميديد... مثلا مراقب بودن آقا!!!)
ميتي دوستم: نه بابا ميفهمنا!!!
من: بيا بريم با من....
(آخه بگو تو چه كاره مترويي!!!)
ميتي: توكل بر خداوند متعال...
خلاصه رسيديم پايين... من بليط زدم و رد شدم و اين دوست قشنگ ما هم بليط تموم شدش رو گذاشت روي كارتخون!!!
با صداي بوق دلنواز دستگاه مامور جوان و هوشيار قطار متوجه شد (پيرمرد ديگه نبود يه جوون بود) و اومد و گفت كارتتون نداره...
كارت ميتي رو گرفت و رفت امتحانش كرد ديد واقعا هم نداره توش هيچي!!!
دوستم كلي دليل و برهان كه اين 70 الي 75 تومان توش بوده و غر و لند كه اين چه وضعشه و كلي شلوغش كرد...
اون آقا هم ديد كه ما خانوماي محترمي هستيم و ايشون خودشم آقاي محترميه بيخيال ما شد و گذاشت كه بريم.
من كه روده برام نمونده بود... قيافه اين دوستم كه جدي جدي ميگفت من بليطم توش 70 تومن بوده خيلي باحال بود...
خلاصه به كه خير گذشت اما كلي خنديديم.
پينوشت: اين دوستم اسمش ميترا هست... من بهش ميگفتم "ميتي" امروز برام تعريف كرد كه هم فرزند بزرگ خانواده اس هم نوه ارشد و هم نتيجه ارشد تو فاميلشون به حساب مياد. اينجاس كه من گفتم "ميتي كمان" احترام بگذاريد...
یکشنبه 15 شهریور1388 توسط سیمین |
همه چيزو جنبه
مثبتشو ببين
ديشب رفتم
خونه مادربزرگم اينا...
اين مادر
بزرگ من خيلي مقرراتي و سر تايمه به قول بچهها گفتني!
راس ساعت
8 مياد بالاسرت بلند نشي مثل دكمه Snoozپنج دقيقه بعد
دوباره مياد بالا سرت بلند نشدي پنج دقيقه ديگه و.... منم مثل جنازه افتاده بودم
... خسته...
خلاصه
ساعت هشت و ربع بود كه به سلامتي پا شدم از خواب...
15 مين
زودتر از هميشه بلند شده بودم... خيلي احساس خوبي داشتم و كلي خودمو تشويق كردم
واسه اينكه انقدر زود پا شدم...
صبحانه رو
كه ميل كردم اومدم سر خيابون تا ماشين سوار شم... يكي از دوستامو ديدم كه توي 7تير
فروشندهاس... با هم سوار ماشين شديم...
هنوز دم
در مترو پياده نشده بوديم كه دوستم گفت:
"كاشكي
اين اتوبوس تا خود قطار مارو ميبرد"
حالا اين
آرزو رو داشته باش اينجا...
از اتوبوس
كه پياده شديم رفتيم تو حياط مترو، به اين دوستم گفتم بيا يه بار امتحاني با
آسانسو بريم پايين!!!
آخه من
ترس از فضاي بسته دارم واسه همين كمتر از اين فكرهاي بكر به نظرم ميرسه.
دوستم
موافقت كردم و رفتيم سوار شديم.
يك طبقه
رفت پايين تا رسيد به ايستگاه پاياني!!!!!
از در
نيومده بيرون خورديم به اين گيتا (ديگه ملت مهلت ميدادن مگه). بليط كه زديم رفتم
اونطرف قطار ايستاده بود... سوار شديم كجا؟ قسمت مردونه! يه آقاي محترمي بلند شد
اونطرف نشست و ما هم رفتيم كنار هم نشستيم.
دوستم:
عجب كه امروز انقدر خلوته
من: 15
مين زودتر پا شدن اينجوريه ديگه!!
دوستم: چه
خوب جا هم گيرمون اومد
من: ديگه
زرنگيه ديگه!!!!!!!!!!
در بعد از
5 مين بسته شد و ما رفتيم (يه خورده دير حركت كرد)
مثل هميشه
صداي خانمي كه ايستگاه رو اعلام ميكنه به گوش رسيد
دوستم: اي
بابا ما مگه نميخوايم بريم به سمت ميرداماد؟؟؟؟؟؟
من: چرا؟
اما اين قطار كه ميره به سمت شهرري؟؟؟؟؟؟
ايستگاه
بعد كه رسيديم مثل دو تا خانم عاقل و بالغ رفتيم دم و در سوت زنان از قطار پياده
شديم.
دوستم: ميگم
اين وضعيت بليط چهجوريه؟
من: هوا
امروز خيلي عاليه... بهتر از روزاي ديگهاس...
دوباره
رفتيم اونطرف خط و از بين سيل عظيم جمعيت رد شديم و تا ايستگاهها بعد ايستاديم.
دوستم:
نگاه كن ما دو تا مغز فندقي چهطور خودمونو پيچونديما!! عقلمون نرسيد از آسانسور
اونطرفي استفاده كنيم!
من: اي
بابا سخت نگير... هيچكس جز ما نميتونه از اين كاراي بديع و باحال انجام بده...
جنبه مثبتشو ببين